چند روز پیش نظری برام فرستاده شد که بد نباشه که راجبش اشاره ای بشه. 

کسی که حتی نامی از خودش نیاورده بود بانام نظر خصوصی نظر گذاشته بود و شاید برای شمام گذاشته باشه یه تلاش بیهوده برا منحرف کردن شیعه. 

دیگه الان دوره ای نیس که با این حرفا کسیو خام کنی یه سرچ میکنه تو اینترنت جواب هرسوالی که ایجاد کنین میاد. 

نمیدونم واقعا کی میخواد این دعوای شیعه سنی تموم شه. 

دیروز شاگردم میگه خاله من دوس ندارم سنی باشم خیلی وضوی ماسخته وضوی شما راحته. نمیدونستم چی بهش بگم واقعا.

مامانه مقید دخترش نماز نمیخونه که سخته. 

 


بلاخره برگشتیم گاهی فک میکنم کاش خوب درس نمی‌دادم این سه روزی که مشهد بودم هرجا رسیدیم یه کتاب ریاضی جلوم بود و ملت التماس دعا که اینو یاد بچم بده امتحان داره زورشونم میاد یه قرون خرج کنن برا تدریس انگار ما حنجره ی بدبختو وقتمون از سر راه آوردیم یعنی برگشتم نا نداشتم به شاگردای خودم درس بدم دوتا از کلاسام کنسل کردم انداختم فردا. 

نمیدونم واقعا چرا شعور ملت نمیرسه بخدا تدریس خصوصیم کاره و باید در ازاش مبلغی بدن. خستگی تو تنم موند این چند روزه فامیلم بودن نمیشد چیزی بگم خدا لعنتشون کنه دلشون میاد یه لباس مارک بخرن پونصد تومن دلشون نمیاد پنجاه تومن واسه جارپنج ساعت تدریس پول بدن پررو ها انقد دلم پره که آرزو میکنم همشون صفر شن که دیگه به من ندن


خیلی خبیثانه دعا کردم ولی حقشونه خب خستم کردن بخدا از هشت صبح تا دوازده شب ازم کار کشیدن بعد عین این پرروها برادرشوهر صدو پنجاه آزمون میخواد گیر داده پولمو بدین لازم دارم کوره اینهمه دخترو پسرشو درس میدم آخ دلم میخواد بهش بگم نکبت کی بودی تو. 


به تنها چیزی که تاحالا تو زندگیم حسادت کردم توجه یه مرد به ظاهر همسرش. همیشه حسرتشو خوردم همیشه. 

من خیلی کم موهامو رنگ میزنم خیلی کم آرایش میکنم خیلی کم لباس شیک میپوشم خیلی کم عطر میزنم خیلی کم آرایشگاه میرم خیلی کم 

چون اونی که باید توجه کنه نمیکنه. اونی که باید قربونم بره نمیره دیگه چه فرقی میکنه با آرایش یا بی آرایش؟

اگه یه خواهر نداشتم شبیه خودم که شوهرش براش میمرد میگفتم حتمی زشتم ولی متاسفانه منو خواهرم درحدی شبیه همیم که فامیل اشتباه میگیرن و تنها برتری شوهراون به شوهرمن توجهیه که به ظاهر زنش داره.

خوش بحال یی که شوهرشون میبینشون. قدر خودتونو بدونین و قدر اونو.

چقدرررر الان که اعتراف کردم حالم بهتره. انگاری رو دلم سنگینی می‌کرد. 


دخترم روی قسمت وسط رخت اویز خودشو انداخت هم رخت اویز شکست هم دهنش پرخون شد یه دادم من سرش زدم زد زیر گریه طفلی عذاب وجدان گرفتم ولی خیلی حرصمو درآورد آخه​​​​​​

بیا حالا تا کی من رخت آویز بخرم مجبورم یه جور جدیدی درستش کنم فعلا. 


یادتون میاد گفتم خواهرم که مجرده یه خواستگار داره آلمان درس میخونه و مقیم اونجاست گیر داده میخواد بره آلمان از دست اون پیله هنوز راحت نشدیم خواهر بزرگترم گیر داده بره استرالیا. 

خدایا من نمیدونم اینا چشونه میگم با شوهرت مشکل داری جداشو چرا میخوای بری مامانو دق بدی بابا بذار همون که رفته برگرده میگه میخوام برم داغمو به دلش بذارم. آخه چرا

نمیفهممشون انگار تقدیر ما اینه تو کره زمین پخش شیم

دلم لک زده برا دور هم بودن


 


مریم خانم شرمندتم من به کسی ایمیل نمیزنم اینقد ترسیده شدم ازین ملت که به سایمم دیگه اطمینان نمیکنم. 

قالب وبلاگمو تو ادامه مطلب برات میذارم.

راستی نمیدونم چرا حس میکنم میشناسمت. میشه بیشتر خودتو معرفی کنی واینکه از کجا با وبلاگ من آشنا شدی؟

و اینکه قالب وبلاگمو خواستی حتمی وبلاگ داری دیگه میشه آدرس وبلاگتو بدی. 


اقا یا خانم خاموش من خواننده خاموش نخوام باید کیو ببینم. اولا من بی ادبی نکردم تو وبلاگم و پست باد معده هم اصلا بی ادبی نیست دوما من نخوام معلم با ادب شم باید کیو ببینم. هروقت معلم بچت شدم و تو روش باد معده دادم اون موقع برو شکایت. الکی دهن ادمو باز میکنن بدبختیه بخدا. این وبلاگ کلا درد دل حالا هرچی فقط مینویسم که تخلیه شم. به مزاجت خوش نیومده نیازی نبود همشو بخونی و نظر بدی. کسی از شما نظر نخواست.
باورتون نمیشه چقد امروز اذیت شدم. رفتم واسه تولد خواهرم هدیه بخرم و کیک. دخترمم اویزون شد که میام اونم بردم. تو مغازه اول یه پشه از بالای ماسکم رفت تو حلقم چون در حال حرف زدن بودم. بعد انقد سرفه زدم یارو میگفت کرونا نباشه میخواست مارو بندازه بیرون. مغازه بعدی خواهرم بدو بدو رفت که برام از یه کافی شاپ یه نوشیدنی گرم بگیره حالم بهتر شه دخترم خوابید مجبور شدم بغلش کنمو تا کافی شاپ ببرمش خواهرمم طرفو مجبور کرده بود بیرون بر کنه یهو دم در کافی شاپ بهم رسیدیم
امشب یه اتفاق جالب افتاد. میدونین که اومدم مشهد خونه بابام. در پی اتفاقات اخیر در منزل پدری. خواهر کوچیکم که گفتم یه خواستگار آلمانی داشته سه چار سال پیش و میخواد بره ولی خونواده موافق نیستن چون پسره اصالتن افغانیه.ولی اون هربار میاد ایران میاد خواستگاری خلاصه خواهرم گفت شماره تو رو بدم با تو صحبت کنه خیلی داداشم بد حرفاشو به خونواده انتقال داده بود. خلاصه شماره منو داده بود و اون بهم زنگ زد چون نمیخواستم جلو مامانم باهاش صحبت کنم گفتم پیام بده.
رفتم سایت بانک مسکن شرایطو که خوندم مغزم سوت کشید. اولا که شصت تومن بیشتر نمیدن دوما برا همون شصت تومن باید بری ده تومن اوراق بخرری که میشه 50میلیون اونم با سود 17درصد سالانه که با حساب 12سال یعنی تو باید تا 12سال برا غلطی که خوردی سالی 8میلیون و پونصد سود بدی که میشه تو 12سال صدو دو میلیون سود. منطقیه بنظرتون؟ مغز ریاضی داشتنم بده ها. تازه این جریان فقط 50میلیون ازون صدتومن که ما کم داریمو جور میکنه خدا باقیشو به خیر کنه.

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

آقای تبلیغ|تبلیغ رایگان|آگهی رایگان|تبلیغات اینترنتی ادکلن گودگرل فروشگاه خرید ارزان لباس کنتائو 1399 عاشقانه twitterfarsi اوج کسب و کار خرید اینترنتی